الفيض الكاشاني

463

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

كتاب خدا و سنّت پيامبر او و احاديثى است كه كتاب الهى آنها را تصديق مىكند ، شما به سبب جهالتى كه داريد اين احاديث را رد مىكنيد و در غرايب تفسير قرآن از ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امر و نهى آن نمىانديشيد . مرا آگاه كنيد كه شما دربارهء سليمان بن داوود چه مىگوييد در آن جا كه از خدا خواست سلطنتى به او بدهد كه هيچ كس پس از او سزاوار آن نباشد و خداوند آن را به او داد . او حقّ مىگفت و به آن عمل مىكرد ، سپس مشاهده نشد كه خداوند و يا كسى از مسلمانان از اين درخواست او عيبجويى كند . همچنين از داوود پيامبر كه پيش از او بود و پادشاهى و اقتدارى زياد داشت . و نيز يوسف پيامبر كه به پادشاه مصر گفت : اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ . « 75 » و از كارهاى او اين بود كه ادارهء امور كشور اين پادشاه را كه تا يمن گسترش داشت به عهده گرفت و مردم قحطىزده از نزد او آذوقه مىگرفتند . او حقّ مىگفت و بدان عمل مىكرد ، و ديده نشد كسى عمل او را مورد عيبجويى قرار دهد . سپس ذو القرنين بنده‌اى بود كه خدا را دوست داشت و خداوند نيز او را دوست مىداشت و اسباب را براى او فراهم كرد و وى را بر مشرق و مغرب زمين پادشاهى داد . او حق مىگفت و بدان عمل مىكرد ، و كسى را نديديم كه اين كار را بر او عيب داند . بنابر اين اى گروه ! خود را به آدابى كه خداوند براى مؤمنان قرار داده بياراييد ، و بر امر و نهى او اكتفا كنيد ، و چيزى را كه نمىدانيد و بر شما مشتبه است رها سازيد و علم آن را به اهلش واگذاريد تا در پيشگاه خداوند مأجور و معذور باشيد ، و طالب دانستن ناسخ قرآن از منسوخ و محكم از متشابه و حلال از حرام آن باشيد ، زيرا اين كار شما را به خدا نزديكتر و از نادانى دور تر مىكند ، و جهالت را به اهلش واگذاريد چه نادانها زياد و دانشمندان اندكند ، و خداوند فرموده است : وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ . « 76 » و به سند خود از آن حضرت روايت كرده است كه از او دربارهء زهد در دنيا پرسيدند ، فرمود : « خوشا بر تو از حرام آن دورى كن . » « 77 » و نيز از آن حضرت نقل شده كه فرموده است : « زهد در دنيا تباه كردن مال و حرام

--> ( 75 ) يوسف / 55 : ( يوسف ) گفت : مرا سرپرست خزاين سرزمين ( مصر ) قرار ده كه نگهدارنده و آگاهم . ( 76 ) يوسف / 76 : و برتر از هر صاحب علمى عالمى است . كافى ، 5 / 65 ، شمارهء 1 . ( 77 ) همان مأخذ ، 5 / 70 ، شمارهء 1 .